ابراهيم عاملي ( موثق )
126
تفسير عاملي ( فارسي )
پيروزى بدر آيد به زبان شوق گويد : كى باشد كين قفس بپردازم در باغ الهى آشيان سازم « احمد الأسود » پيش عبد اللَّه مبارك آمد گفت : مرا در خواب چنان نمودند كه تا يك سال تو مىفروشوى « 1 » نگر تا رفتن را ساخته باشى . عبد اللَّه جواب داد : روزگارى دراز در پيش ما نهادى . يك سال ديگر را اندوه هجران مىبايد كشيد و تلخى فراق مىبايد چشيد . آنگه گفت غذاء جان ما تا امروز درين بيت بود : « يا من شكى شوقه من طول فرقته صبرا لعلَّك تلقى من تحبّ غدا « 2 » سفيان ثورى هر گه كه مسافرى را ديدى و آن مسافر گفتى شغلى بفرماى سفيان گفتى : اگر جائى بمرگ رسى درود ما به دو برسان و بگوى : گر جان باشارتى بخواهى زرهى در حال فرستم و توقّف نكنم بلال حبشى در نزع بود عيال وى مىگفت « و احزنا » بلال گفت : چنين نگوى . لكن مىگوى : « و اطرباه » « غدا تلاقى الا حبّه محمّدا و حزبه » « 3 » . عبد اللَّه مبارك در وقت نزع مىگفت و مىخنديد : « لمثل هذا فليعمل العاملون » « 4 » . شبلى را مىآورند كه در سكرات مرگ اين بيت مىگفت : كلّ بيت انت ساكنه غير محتاج الى السّرج وجهك المأ مول حجّتنا يوم يأتى الناس بالحجج آن شب كه رخ تو شمع كاشانهى ما است خورشيد جهان فروز پروانهى ما است
--> ( 1 ) بميرى و در خاكت كنند . ( 2 ) ايكه از شوق و طول فراق مينالى شكيبا باش كه شايد فردا ديدار دوست فراهم شود . ( 3 ) يعنى بفردا ديدار دوستان است كه محمّد و حزب او باشند . ( 4 ) يعنى براى چنين روزى بايستى هر كسى كارى بكند .